گشتاسپ
این مقاله یا بخشی از آن تحت نگارش، توسعه یا بازنویسی گسترده قرار دارد. از کمک شما در ویرایش و نگارش آن استقبال میکنیم؛ خوش آمدید. اگر این مقاله یا بخش چندین روز است که ویرایش نشده، لطفاً این الگو را حذف کنید. اگر خودتان این برچسب را در صفحه قرار دادهاید و همچنان در حال ویرایش صفحه هستید، لطفاً در زمانهایی که مشغول ویرایش هستید این الگو را با {{ویرایش}} جایگزین کنید. برای آگاهی از پارامترهای الگو روی پیوند آن کلیک کنید. این مقاله آخرین بار در ۲ دقیقه پیش توسط RousouR (بحث | مشارکتها) ویرایش شدهاست. (روزآمدسازی زمانسنج) |
کَیگُشتاسْپ یا کَیویشتاسْپ (به پارسی باستان: 𐎻𐏁𐎫𐎠𐎿𐎱 ت.ت. 'ویشتاسْپَ'؛ به اوستایی: 𐬬𐬌𐬱𐬙𐬁𐬯𐬞𐬀 ت.ت. 'ویشتاسْپَ') (به معنی دارندۀ اسب آماده) نام پادشاه ایران در زمان زرتشت است. زرتشت دین جدید را به گشتاسب عرضه کرد و گشتاسپ دین وی را پذیرفت و از وی پشتیبانی کرد. در گاهان (گاتها)، چهار بار از این فرمانروا یاد میشود که سه بار آن به صورت کیگشتاسب است. کی به معنی رئیس عشیره و فرمانروا بوده و عنوان فرمانروایان دودمان کیانیان است که گشتاسب نیز یکی از آنان بوده است. همچنین گفتهاند که عنوان کی (کَوی) در ایران شرقی معنی شاه را داشته است.
در اوستای جوان
[ویرایش]اوستای جوان به سه روایت مربوط به ویشتاسپ اشاره میکند: ویشتاسپ و Xiiaonas، ویشتاسپ و daēnā، و ویشتاسپ به عنوان برنده مسابقه ارابهرانی (آیینی)، که هر سه احتمالاً بخشی از سناریوی رقابت آیینی هستند. علاوه بر این، او را به عنوان نمونهٔ اولیه برای رفتار آیینی به تصویر میکشد.[۱]
در متون پهلوی
[ویرایش]در مینوی خرد (۲۶.۶۸-۷۶)، گفته میشود که فایده کی ویشتاسپ، پذیرش dēn خوب مزدیسنا و بیان اهونور مقدس توسط او، مانند اورمزد و زرتشت پیش از او، است که به موجب آن بر نیروهای شر غلبه شده و همه چیزهای خوب به جهان میآیند (به طور مشابه در دینکرد ۷.۴.۸۰). کی ویشتاسپ همچنین به عنوان پارادایم یک حاکم خوب معرفی شده است، برای مثال در دینکرد: ۳.۱۷۹ در مورد بهترین پادشاهان، ۳.۳۸۹ در مورد هفت کمال کی ویشتاسپ. این ویژگی همچنین در تنها متن مانوی که در آن از او نام برده شده است، با او مرتبط است.[۱][۲]
همسر ویشتاسپ
[ویرایش]هوتئوسا (پهلوی هودوس، خواهر و همسر ویشتاسپ در روایت متأخر؛ رجوع کنید به: ایادگار زریران) در یشت ۱۳.۱۳۹ در میان زنانی که احتمالاً با زرتشت مرتبط بودهاند، فهرست شده است. طبری نام او را خَطوس ذکر کرده است.[۱]
در سنت فارسی-عربی
[ویرایش]بشتاسب/گشتاسب در حالی به سلطنت رسید که پدرش هنوز زنده بود و زرتشت (آذربایجانی، حمزه) در دوران حکومت او ظهور کرد. همچنین گفته شده است که او دو دختر داشت (طبری؛ ثعالبی).[۱]
فصل طبری در مورد بشتاسب، در آنجا وشتاسف، به آمدن زرتشت و نبرد با خرزاسف اختصاص دارد (ر.ک. ابن بلخی: ارجاسف)، که اکنون پادشاه ترکان و برادر افراسیاب است (طبری). چندین عنصر جدید وجود دارد. اسفندیار توسط فردی به نام جورزم (کوارسمان اوستایی یشت ۱۳.۱۰۳؟ به بالا مراجعه کنید) مورد تهمت قرار میگیرد، که باعث میشود بشتاسپ او را به لشکرکشیهای متعددی بفرستد و در نهایت او را به زنجیر کشیده و به قلعهٔ زندانِ زنان بفرستد (طبری؛ ابن البلخی: او او را در قلعه استخر زندانی کرد). بشتاسب (به کرمان و سیستان) رفت تا زندگی عبادی را در پیش گیرد (ابن بلخی، همانجا: به کوه نفشت برای مطالعه زند و وقف خود به عبادت)، و لهراسب را که اکنون پیر و علیل شده بود، در بلخ گذاشت. خرزاسف از فرصت استفاده کرد، به بلخ حمله کرد، بایگانیها را سوزاند و لهراسب و کاهنان را کشت (همانند افسانه اسکندر). او همچنین دو دختر بشتاسب را ربود. بشتاسب، جاماسپ را فرستاد تا اسفندیار را آزاد کند، که بشتاسب را بخشید و به جنگ ترکان رفت، خرزاسف را کشت و خواهرانش را آزاد کرد (طبری). بر اساس یک منبع، او سپس اسفندیار را برای دستگیری رستم فرستاد که نافرمان بود، اما رستم او را کشت.[۱]
روایتهای شاهنامه (که در آنجا گشتاسب است) و ثعالبی (که در آنجا بشتاسب است) با داستان ماجراجوییهای بشتاسب در روم و ازدواج او با دختر قیصر گسترش یافتهاند؛ روایت ثعالبی نسبتاً مختصر و روایت فردوسی کاملاً مفصل است.[۱]
به گفته ثعالبی و شاهنامه، بشتاسب (گشتاسب)، از اینکه پدرش به فرزندان کی خسرو (اولاد؛ شاهنامه: دو نوه) مقام و منزلت والایی اعطا کرده بود، ناراضی بود و لباس مبدل پوشید و از دربار خارج شد. به گفته ثعالبی، بشتاسب مستقیماً به روم رفت (شاهنامه: توسط سلم تأسیس شد، که تبار ولینعمت گشتاسب و قیصر را توضیح میدهد؛ به پایین مراجعه کنید)، در حالی که، به گفته فردوسی، گشتاسب ابتدا به قصد خدمت به پادشاه در هند عازم شد؛ اما زریر او را دنبال کرد و به همراه فرماندهان سپاهیانشان، او را متقاعد به بازگشت کرد.[۱]
گشتاسب که هنوز ناراضی بود، تصمیم گرفت به روم برود، جایی که پس از تلاشهای مختلف برای یافتن شغلی در سرزمین بیگانه که بتواند او را سیر کند، سرانجام با یک ایرانی دیگر، از نوادگان آفریدون (شاهنامه: یک نجیبزاده روستایی، از نوادگان شاه آفریدون) روبرو شد که از او مهماننوازی کرد.[۱]
در آن زمان، کتایون، دختر پادشاه روم (قیصر)، در حال انتخاب همسر از میان تعدادی خواستگار بود. او گشتاسب/بشتاسب را انتخاب کرد، کسی که قبلاً او را در خواب دیده بود و به گفته ثعالبی، او نیز خود را به عنوان خواستگار معرفی کرد، هرچند در رتبه پایین قرار داشت، در حالی که فردوسی میگوید که او به همراه میزبانش برای شاد کردن خود به کاخ رفت. قیصر پس از اینکه فهمید گشتاسب/بشتاسب، با وجود زیبایی فوقالعادهاش، غریبهای ناشناس است، تصمیم گرفت دخترش را تنها با لباسهای معمولیاش به او بدهد (او از دادن چیزی به گشتاسب خودداری کرد و به او گفت که همینطور که هست با او برود). با فروش یاقوت ارزشمندی که کتایون در اختیار داشت، آنها توانستند وضعیت خود را بهبود بخشند و به تدریج، کتایون متوجه شد که بشتاسب/گشتاسب از تبار سلطنتی است.[۱]
پس از انجام دلاوریهای مختلف (شاهنامه: از جمله کشتن گرگ و اژدها برای کمک به خواستگارانِ دو خواهر کتایون)، قیصر نیز او را به عنوان فردی از تبار سلطنتی شناخت و با هم دوست شدند. بشتاسب/گشتاسب به او گفت که چه اتفاقی افتاده و باعث شده پدرش را ترک کند، و قیصر پیشنهاد داد که به او کمک کند تا به نزد پدرش بازگردد. او نامهای به لهراسب نوشت و به گفته ثعالبی اشاره کرد که هر دوی آنها از نوادگان آفریدون هستند و بنابراین او نباید به لهراسب خراج بپردازد؛ مگر اینکه مبلغ پرداختی دو برابر بازگردانده شود، او با سپاهیانش خواهد آمد و او را به شدت مجازات خواهد کرد و سرزمینش را تصرف خواهد کرد. لهراسب، زریر و درباریانش به فرستاده هدایایی دادند و فهمیدند که قیصر از طریق دامادش (که درست شبیه زریر بود) قدرتمندتر شده و از نصیحت او پیروی کرده است. آنها نتیجه گرفتند که باید خودِ گشتاسب/بشتاسب باشد، و لهراسب به توصیه مشاورانش، زریر را نزد او فرستاد تا او را جانشین خود اعلام کند و از او بخواهد که بازگردد. پس از بازگشت، لهراسب او را به عنوان پادشاه تاجگذاری کرد.[۱]
لهراسب خود به نوبهار در بلخ رفت تا خود را وقف امور مذهبی کند. کتایون همسر اصلی پادشاه شد و پسرانی به نامهای اسفندیاد و فرشاورد داشت (ثعالبی؛ شاهنامه).[۱]
در ادامه داستانهای زرتشت و جنگ با ارجاسف، پادشاه ترکان (ثعالبی)، و تهمت (توسط شخصی به نام کردام، شاهنامه: گُرزم) و زندانی کردن اسفندیاد، حمله ارجاسف به بلخ، آخرین یورش شجاعانه لهراسب (که باعث شد ترکان او را با اسفندیاد اشتباه بگیرند)، مرگ او با تکهتکه شدن توسط شمشیرهای دشمن، و غارت بلخ، تخریب معبد، کشتن کاهنان، و ربودن خومای (شاهنامه: همای) و به آفرید (ثعالبی) آمده است.[۱]
بشتاسف/گشتاسب حملهٔ متقابل میکند، اما شکست میخورد و به قلهٔ کوهی عقبنشینی میکند، جایی که او و سپاهش محاصره میشوند؛ او جاماسف/جاماسپ را برای آوردن اسفندیاد/اسفندیار میفرستد، که ترکان را عقب میراند، سپس هفت شاهکار (هفتخان اسفندیار) خود را انجام میدهد، خواهرانش را در کاخ ارجاسف مییابد، ارجاسف را میکشد و احتمالاً با خواهرانش بازمیگردد. اسفندیاد، از اینکه پدرش موضوع جانشینی را مطرح نمیکند، ناراضی است، او را با وعدهاش روبرو میکند، اما بشتاسف به او میگوید که باید یک کار دیگر هم انجام دهد: با غرور و تکبر رستم مقابله کند. او پسرش بهمن را میفرستد، رستم با او بازمیگردد و در آنجا وقایعی رخ میدهد که منجر به نبرد بین رستم و اسفندیاد میشود و با مرگ اسفندیاد و پشیمانی بشتاسف پایان مییابد. بشتاسف پس از ۱۲۰ سال سلطنت، پس از واگذاری تختوتاج به بهمن، درگذشت.[۱]
پیشینیان روایتهای گشتاسب
[ویرایش]در شاهنامه، گشتاسب در سفر خود به دریایی میرسد که با کمک هیشوی از آن عبور میکند، رویدادی که در جای دیگری یافت نمیشود.[۱]
پانویس
[ویرایش]منابع
[ویرایش]- Skjærvø, Prods Oktor (2000a), "KAYĀNIĀN", Iranica
- Skjærvø, Prods Oktor (2013), "KAYĀNIĀN i. Kavi: Avestan kauui, Pahlavi kay", Iranica
- Skjærvø, Prods Oktor (2000b), "KAYĀNIĀN ii. The Kayanids as a Group", Iranica
- Skjærvø, Prods Oktor (2000c), "KAYĀNIĀN iii. Kauui Kauuāta, Kay Kawād, Kay Kobād (Qobād)", Iranica
- Skjærvø, Prods Oktor (2000d), "KAYĀNIĀN iv. "Minor" Kayanids", Iranica
- Skjærvø, Prods Oktor (2000e), "KAYĀNIĀN v. Kauui Usan, Kay-Us, Kay Kāvus", Iranica
- Skjærvø, Prods Oktor (2000f), "KAYĀNIĀN vi. Siiāuuaršan, Siyāwaxš, Siāvaš", Iranica
- Skjærvø, Prods Oktor (2000g), "KAYĀNIĀN vii. Kauui Haosrauuah, Kay Husrōy, Kay Ḵosrow", Iranica
- Skjærvø, Prods Oktor (2000h), "KAYĀNIĀN viii. Kay Luhrāsp, Kay Lohrāsb", Iranica
- Skjærvø, Prods Oktor (2000i), "KAYĀNIĀN ix. Kauui Vištāspa, Kay Wištāsp, Kay Beštāsb/Goštāsb", Iranica
- Skjærvø, Prods Oktor (2000j), "KAYĀNIĀN x. The End of the Kayanids", Iranica
- Skjærvø, Prods Oktor (2000k), "KAYĀNIĀN xi. The Kayanids and the Kang-dez", Iranica
- Skjærvø, Prods Oktor (2000l), "KAYĀNIĀN xii. The Kavian XˇARƎNAH", Iranica
- Skjærvø, Prods Oktor (2000m), "KAYĀNIĀN xiii. Synchronism of the Kayanids and Near Eastern History", Iranica
- Skjærvø, Prods Oktor (2000n), "KAYĀNIĀN xiv. The Kayanids in Western Historiography", Iranica
- Skjærvø, Prods Oktor (1996). Zarathustra in the Avesta and in Manicheism: Irano-Manichaica IV.
